ثنا سادات هندوانه آبدار و خوردنی
ثنا سادات هندوانه آبدار و خوردنی
سرزمینی به بلندای یلدا

سلام عزیزم ...... عید نوروز داره یواش یواش از راه میرسه...........این روزها هرجا میری حاجی فیروزهم که نماد سال نو ست  میبینی.....برات خیلی تازگی داره.......باتعجب نگاهشون میکنی........ و منتظر میشی تا عکس العمل بقیه چیه...........ذوق میکنی و دست میزنی.........مامانی داره هفت سین و آماده میکنه .........منم برات یه هفت سین قشنگ میذارم......... اینشالله که سال خوبی در پناه حق و زیر سایه ی حضرت ولی عصر و در کنار بابا ومامان داشته باشی..........سال نوتم مبارک.............



ادامه مطلب...
موضوع :

نوشته شده در تاريخ 14:16 | شنبه 26 اسفند 1391 توسط مامان شهین

سلام گلم.....عمونوروز در راهه.......

دومین بهار زندگیت نزدیکه وتوگلم پانزده ماهه شدی .......پانزده ماهگیت مبارک......حالا قشنگ بازی میکنی.....همه رو میبوسی.......اخم میکنی......بابا مامان    عمو وعمه.....آب....ددر ....گل     جوجو.......وبیشتر کلمات رو ادا میکنی.......صدای حیوانات رو ادا میکنی.....جیک جیک....ما....ما......

هاپ هاپ.......میائو میائو..........از صدای فروشنده های دوره گرد وحشت میکنی.....هرجا باشی باشنیده صدای اونها به اولین نفر پناه میبری........قربون معصومیتت.........

مدام شیر میخوری وبازی میکنی........آرامش برات معنی ومفهومی نداره.......حرکت وجنبش......این شعارته.......با هر چیزی انگیزه بازی داری..........با کوچکترین اخم یا ناراحتی مامان وبابا قهر میکنی.............................مثل گربه ها ملوسی خودتو لوس میکنی....خودتو میمالی به مامان وبابا میخوابی ....می غلتی.....میدوی و ..............................هرجوری بشه ....باید خودتو نشون بدی......دوستت دارم گلم.......با تمام اسباب بازیها برای خودت ودلت بازی میکنی.......



ادامه مطلب...
موضوع :

نوشته شده در تاريخ 13:44 | شنبه 26 اسفند 1391 توسط مامان شهین

سلام گلخنده ی مامان شهین.....خوبی عزیزم.....دیروز وقتی اومدم خونه تون هوا خیلی سرد بود منم عجله داشتم .....بابا جون بغلت کرد آورد جلوی در یه دفعه یخ کردی وشروع کردی به لرزیدن باهمه ی سردی شیطونی هم میکردی مدام بغل بابا بزرگ وبابای خودت میرفتی و زیر کت و کاپشن بابای پنهان میشدی......خیلی دوست دارم....عزیزمبه مامان عاطفه گفتیم ببرتت توی خونه چون میترسیدیم سرما بخوری با ناراحتی رفتی........عزیزم.....از پشت پنجره دست وپا میزدی که دوباره بیایی.......بوس میفرستادی وهی دست تکان میدادی........



ادامه مطلب...
موضوع :

نوشته شده در تاريخ 9:16 | جمعه 11 اسفند 1391 توسط عمه هدا سادات

سلام ثنا گلی ....خوبی گل بانو امروز خیلی دلم برات تنگ شده .حتما میایی پیشم .از روز جمعه ندیدمت....این شکلک و برات گذاشتم که ببینی وقی میایی تموم وسایل بالای  بالا ها آویز میشن.....شاید یه روزی تورو اینطوری آویزونت کنیم.....تا همه چی سرجای خودش بمونه......حتا فانوس روی دکو از دستت فریاد میزنه.....گلدون میوه خوری.....تمام وسایل تزئینی....خلاصه که همه چی.......میوه ها ازدستت فرارین/......انگوره که دیگه نگو ازترس دونه دونه شدن جیغ میکشه....مامانی همیشه اول برات همه جارو خلوت میکنه ...ولی توبازم کارهای خودتو انجام میدی....برای مثال یه سری به کابینتها میزنی ویه سری به اتاقها .....خلاصه تا سوژه ای پیدا کنی........همیشه در حال گشت وگذار ......من قربونت برم که خیلی شیرینی.......برای باد کتکها خودتو میکشی....از صدای ترکیدنشونم وحشت میکنی.......وبا ترس به گوشه ای پناه میبری.......یه وز یادمه از باغ لاله ها برمیگشتیم .توی رستوران نو اینقدز طنازی کردی ...مدیر رستوران بردت تو  ترازو نشوندت و کلی باهات بازی کردن .بعد هم با یک عالمه بادکنک برگشتی....چه ذوقی میکردی....روز خوبی بود

 

 

 

 

 

 

 

 

.....بیچاره گلها .......آخه خانومی میری نازشون کنی با ی دسته برگ وشاخه برمیگردی......آخه نمیتونی خودتو کنترل کنی ....عزیزم......بیچاره ها اگر پا داشتن فرار رو برقرار ترجیح میدادند........توپهارو خیلی دوست داری......و هرچی که تورو به وجد میاره....ماهم خوشحالیم که شما در هر حال برای شدی وبازی انگیزه ای داری......همیشه شاد باشی  .....تازگیها با هر یه بازی میایی ویه قلپ هم شیر میخوری.....فرقی هم نمیکنه وووودلم واسه مامان عاطفه میسوزه که چطوری تورو از شیر بگیره.......تازه دیگه پوشک هم برات خسته کننده شده....و سعی میکنی فرار کنی.....                                                   بیشتر وقتها تا بابا میره حموم باید تورو ببره......اگر وقت نباشه با ادا ادفارات دیگه تمومه ....و حتما میری و نمیخواهی بیایی بیرون تا قشنگ آب بازی نکنی بهت مزه نمیده.....                            بعذشم لالایی عزیزم خوب بخوابی......خوابتم کوچولو و کوتاه      

 

 

 

 

 

                  از صدای جارو برقی میترسی....خنده بارون بقیه ....تا کمی که عادت کنی///.........دوباره تکرار شیطونیهای شما عزیزم.........              حالا تا پستهای بعدی خدا نگهدار



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 8:56 | چهارشنبه 9 اسفند 1391 توسط عمه هدا سادات

سلام....اومدم بگم خیلی دوستت دارم.اومدم بگم تو خیلی عزیزیدخترم .......دوستت دارم



ادامه مطلب...
موضوع :

نوشته شده در تاريخ 14:05 | دوشنبه 7 اسفند 1391 توسط عمه هدا سادات

سلام مامانی .....خوبی امروز دو سه روزی میشه ندیدمت.دلم برات تنگ شدهچندتا عکس خوشگل برات آماده میکنم  میذارم هنوز از دوربین انتقال ندادم......



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 9:19 | دوشنبه 7 اسفند 1391 توسط عمه هدا سادات

بیایین تماشا......

.

بدویین....



ادامه مطلب...
موضوع : عکس های ثنا

نوشته شده در تاريخ 19:24 | سه شنبه 1 اسفند 1391 توسط عمه هدا سادات

سلام.......عزیزم سلامی به گرمی آفتاب به زیبایی لبخندت.......

رسول گرامی می فرماید........فرزند گل است.از برای هر کس ،و دو گل من در دنیا ،حسن وحسینند........ 



ادامه مطلب...
موضوع :

نوشته شده در تاريخ 2:09 | دوشنبه 30 بهمن 1391 توسط عمه هدا سادات

عشق عمه سلام اومدم چندتا عکس خوشمل از ننشتنت برات بزارم

http://www.sheitonak.com/wp-content/uploads/2011/11/s.gif ني ني شكلكني ني شكلكني ني شكلكني ني شكلكhttp://www.sheitonak.com/wp-content/uploads/2011/11/s.gif



ادامه مطلب...
موضوع : کارهای ثنا

نوشته شده در تاريخ 16:39 | دوشنبه 2 مرداد 1391 توسط عمه هدا سادات

ثنا مدل میشود...دلقک

:)

 



ادامه مطلب...
موضوع :

نوشته شده در تاريخ 18:16 | پنجشنبه 29 تير 1391 توسط مامان عاطفه
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

نويسندگان

موضوعات

پيوند ها

پيوندهاي روزانه

آمار وبلاگ








انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس